علي فلاحيان وزير سابق اطلاعات و كانديداي مجلس هشتم از حوزه انتخابي مشهد است. وي در ششمين دوره انتخابات مجلس نيز از حوزه اصفهان نامزد مجلس شده و شكست سنگيني خورده بود. بعد از اين شكست، تقي رحماني از فعالان ملي-مذهبي مطلبي در هفته نامه توقيف شده ايران فردا مطلبي نگاشته است كه بخش هايي از آن در ادامه آمده است:

در يكي از شب هاي تابستان 1367 علي فلاحيان با سخنان تندي در جمع زندانياني كه با چشم بند در صف دراز چند صد متري به اجبار رديف شده بودند، از اقتدار خود و ذلت دشمنان سخن گفت. نام فلاحيان هيچگاه با رحمت و شفقت همراه نبوده است. بعد از آن شب سخت بسياري از كساني كه به سخنان او گوش فرا دادند، پي بردند كه علي فلاحيان جدي تهديد مي كند. امروزه بسياري از آن زندانيان در اين جهان نيستند چراكه سخت كيشان در همان روزها آنها را از جهان محو كردند تا دين خدا حفظ شود.

بي گمان بعد از اين واقعه نيز اقتدار فلاحيان افزايش يافت چراكه او در سال 1368 مرد اول سيستم اطلاعاتي و امنيتي شد. سيستمي كه بعد از حذف مخالفان مسلح به سراغ روشنفكران بي پناهي آمد كه همانند حسين برازنده با دوچرخه رفت و آمد مي‌كرد يا همانند مجيد شريف براي ورزش صبحگاهي تنها در كوچه و خيابان‌هاي خلوت مي دويدند يا مانند فروهرها بدون محافظ در خانه‌شان به روي همه مراجعان باز بود. بسياري ديگر از روشنفكران بي‌پناه و زندانيان سياسي كه بعد از آزادي قصد زندگي كردن داشتند گرفتار خفاش ضد آزادي (سعيد امامي) شدند. شايد برخورد با اين افراد قسمت تفريحي كار سعيد امامي ها بود.

اقتدار فلاحيان در سال 72 به جايي رسيد كه حتي هاشمي رفسنجاني در معرفي وي به مجلس به طعنه يا طنز اعلام كرد كسي با وي مخالفت نخواهد كرد چراكه در واقع اين فلاحيان است كه صلاحيت نامزدي نمايندگان را تاييد مي كند!

مديريت امنيتي و اطلاعاتي در زمان فلاحيان حتي توانسته بود در بعضي مواقع هاشمي رفسنجاني را دور بزند. برخي از وقايع منجر به لغو سفر ميتران رئيس جكهور فرانسه به ايران كاملا با مرگ شاپور بختيار ارتباط داشت.

اقتدار علي فلاحيان، وزيري كه حتي يك بار از او در مجلس پرسش نشد، ادامه يافت. درباره وقايع دوران او هزار سخن گفته و ناگفته وجود دارد. همگان ميدانند كه وي بعد از بركناري از سمت خود، همچنان اقتدار و نفوذ خود را در ميان دوستانش حفظ كرد.

… اينكه اين كاروان ترس آفرين و رعب انگيز مردان خاكستري از كدام مرجع يا مراجع حمايت مي‌شوند كه چنين قدرتي داشته و دارند، هنوز بي‌پاسخ مانده است.

اما اين بار كه نسيم دموكراسي در ايران وزيدن گرفته است، مردم توانستند با راي مخفي به فلاحيان راي اعتماد بدهند….فلاحيان با امكانات و هيبت امنيتي اطلاعاتي در انتخابات اصفهان وارد شد. براي سخنرانيهاي انتخاباتي با ماشين خارجي مدل بالا با دو ماشين خارجي ديگر اسكورت مي شد، به اين طرف و آن طرف مي رفت….

با اين همه و با وجود تلاش فراوان وحتي، طبق آنچه شنيده شده، وادار كردن برخي از پرسنل نهادها به راي دادن به وي در انتخابات مجلس ششم در حوزه انتخابيه اصفهان 2800 راي بيشتر نياورد. اگر آنچه در زمان صدارت وي بر ساختار امنيتي و اطلاعاتي رفته است برملا مي‌شد، بي ترديد او بيش از چند صد راي نمي آورد.

…. آراي كم و اندك او هزاران معني دارد كه آثارش در آينده بروز خواهد كرد. همان گونه كه سي ام شدن هاشمي در تهران رازها را برملا مي كند….

                                                                                *پايان

فلاحيان و امثال او همواره در پشت پرده سياست ج.ا حضور داشته و خواهند داشت. چه در انتخابات شركت كنند، چه نكنند. چه راي بياورند، چه نياورند. چه وزير باشند چه وكيل.  چه عضو شورای امنیت ملی چه مشاور رهبر. گرچه آراي اندك او در انتخابات مجلس ششم معني دار بود اما برخلاف نظر نويسنده مطلب بالا، آثاري در پي نداشت و بهيچوجه باعث كم رنگ شدن حضور او در پرده پنهان حكومت نشد.

من قصدم از اين نوشتار ترغيب هموطنان مشهدي به شركت يا عدم شركت در انتخابات نيست. بلكه يادآوري اين نكته است كه شركت يا عدم شركت در انتخابات، راي دادن يا راي ندادن به فلاحيان از نفوذ وي و امثال وي در قدرت و نقش آنها در تصميم‌گيري هاي كلان حكومتي نخواهد كاست.  

دو خاطره خودم دارم. يكي را دوست من، خدا رحمت كند، مرحوم حاج شيخ عباس تهراني نقل كرد كه من در اراك بودم و از آنجا خواستم بيايم به قم، رفتم اتومبيل بگيرم، شوفر گفت كه ما به دو طايفه بنا گذاشتيم كه سوار اتومبيل نكنيم: يكي فواحش و يكي معممين …!

 يكي هم خود من در اتومبيل، دريك اتومبيلي كه جمعيت در آن بود[1]، نشسته بوديم. بنزين تمام شد بين راه، من «سيد» بودم، يك شيخي هم همراهم بود. شوفر برگشت گفت كه اين از اثر اين كه اين شيخ را سوار كرده بوديم، بنزين تمام شده. تمام شدن بنزين را اثر نحوست يك روحاني مي دانست، اين طور بود آقا.


[1] احتمالن منظور اتوبوس يا ميني‌بوس است

                                                                                «صحيفه نور» جلد6، صفحه 68

                                                                              (3/2/135 8)


[1] احتمالن منظور اتوبوس يا ميني‌بوس است

حرف ‏ف:

* فرق است ميان‌ آنكه يارش در بر/ با آنكه دو چشم انتظارش بر در

* فرزند بي ادب مثل انگشت ششم است:   اگر ببُري درد دارد، اگر نبُري زشت است 

حرف ق:

* قرم قرم ميكند تا به ساقش برسد:   مقدمه‌اي ميچيند تا حرف ناراحت كننده خود را بر زبان بياورد. 

حرف ك:

* كاه پيش سگ و استخوان پيش خر نهادن

* كدخدا را ببين ده را بچاپ

* كلاه تقي را سر نقي گذاشتن: از يكي قرض كردن و بدهي ديگري را پرداختن، كلاه كلاه كردن

* كوسه و ريش پهن!؟:  درجواب حرف‌هاي دوپهلو ضد و نقيض طرف مقابل بيان ميشود    

حرف گ

* گذشت آنكه عرب طعنه بر عجم ميزد:  همانند آن سبو بشكست و آن پيمانه ريخت

* گر به دولت برسي مست نگردي مَردي (باده پر خوردن و هشيار نشستن سهل است)

* گربه به دنبه افتاد، سگ به شكنبه افتاد:   درباره غذا خوردن كسي كه به خوردن حرص و ولع دارد استفاده ميشود.

* دستمان خالي است اما چشممان پر است

* گِله هات به سرم، ايشالله عروسي پسرم:  اميدوارم بتوانم در موقع مقتضي جبران دلخوريها را بنمايم

* گنجشك امسالي گنجشك پارسالي را قبول ندارد:   چيزي نياموخته ميخواهد شخص باتجربه‌اي را آموزش دهد.

* گوش باشد، گوشواره زياد است 

حرف ل:

* لاف در غربت و آواز در بازار مسگرها:  گفته ها و ادعاهايي كه درستي و نادرستي آنها بر كسي روشن نيست

* لب ديد كه دندان نديد:   آنقدر كم بود كه چيزي از آن خوراكي نفهميد. هنوز به لب نرسيده تمام شد

* لحافي را براي شپشي دور نمي اندارند:  با اندك كدورتي دوست خود را ترك نميكنند.

* لنگ حمام است، هركس بست بست:  چيزي است كه دست به دست ميگردد و ارزش چنداني ندارد 

حرف م:

* مار، خفته را نميگزد:  سوء استفاده از غفلت و يا حسن نيت كسي كار پسنديده‌اي نيست.

* ماست به دهانش مايه كرده اند:  از گفتن كم ترين حرفي عاجز است. خيلي ساكت است

* ماست و دروازه هر دو مي‌بندند:  دو موضوعي كه هيچ ارتباطي بهم ندارند، تفاوت زيادي بين آنهاست.

* ما گندم بهشت خورده‌ايم:  در جايي ماوا و قراري نداريم. جا و مكان درستي نداريم.

* مال ما گل منار است، مال مردم زير تغار:  بد و خوب ما سر زبان مردم است ولي كار زشت ديگران پنهان مي ماند.

* مال همه مال است، مال من بيت المال است:  مال خود را سخت نگه مي‌دارند ولي به مال ما كه مي رسند همه دست و دلباز ميشوند.

* مثل بوجار لنجان:  مردي مثملق و چاپلوس، بي اراده و سست.

* مثل نان ساج مي ماند، نه پشت دارد نه رو:  دوستي و دشمني او را نمي توان تشخيص داد. بسيار تودار است.

* مزه لوطي خاك است:  باده را بي‌مزه شيرين و نقل خوردن. خاكسار و افتاده بودن

* مقابل توپچي ترقه در كردن:  نزد نكته‌دانان اظهار فضل و هنر كردن.

* من از آسياب مي‌آيم، تو مي‌گويي نوبت نيست:  در حالي كه من از جريان امر آگاهم و مي دانم باز هم اظهار اطلاع مي كني.

* من كه نمي‌خورم ولي براي هركس مي كشيد كم است: در برابر دعوت و تعارف ميزبان، مهمان كم رو به زبان مي آورد.

* مهمان كه يكي باشد، صاحبخانه گاو مي كشد:  چون كه پذيرايي از يك نفر چندان اشكالي بهم نمي رساند.

* مهمان مهمان را نمي تواند ببيند، صاحبخانه هر دو تا را 

حرف ن:

* ناپخته بهتر از نيم‌خام:  راهنمايي نكردن بهتر از آن است كه راه ناصوابي نشان دهند.

* نازكش داري ناز كن، نداري پايت را دراز كن.

* نان بده فرمان بده

* نان ندارد، پياز مي خورد تا اشتهايش باز شود

* نجس تر شود چون نجس، تر شود:  سخن يا كار زشتي را وقتي بخواهند روپوشي كنند زننده تر از آب درمي آيد.

* نذر مي كنم واسه سرم، خودم مي خورم و پسرم.

* نعل از خر مرده كندن:  آدمي طمعكار و سودجو بودن.

* ننگ بزرگان و مرگ فقيران صدا ندارد

* نه آب بيار، نه كوزه بشكن:  نه برايم كاري كن و نه زيان و ضرر برسان

* نه پشت دارد نه مشت دارد

* نه شير شتر، نه ديدار عرب:  عطايش را به لقايش بخشيدم

* نه نماز شبگير كن، نه آب توي شير كن.

* ننه ام خودش شوهر دارد، كي از دل ما خبر دارد:  كسي كه از هر جهت خيالش آسوده است چه خبر از محروميت ديگران دارد.

* نيش قلم تيزتز از تيغ دودم 

حرف و:

* وادنگ آمدن:  زير حرف خود زدن، دبه درآوردن، جر زدن

* وصلت با خويش، معامله با بيگانه

* وقت خوردن قلچماق است، وقت كار چلاغ است 

حرف ه:

* هر بزي را به پاي خود آويزند:  هر كس را به گناه خويش گيرند.

* هرجا آش است، كل فراش است

* هرچي گند و مند است، مال منِ دردمند است:  همانند: هركس از هرجا رانده است با ما برادر خوانده است.

* هر چيزي تخمي دارد و تخم عداوت شوخي است.

* هر كجا باد است، آنجا بر باد است:  هر محيطي كه غرور و استبداد در آن تسلط دارد زوال پذير است.

* هركه فهميد مُرد، هركه نفهميد بُرد

* هست با ابله سخن گفتن جنون

* هوو هوو را خوشگل ميكند، جاري جاري را كدبانو 

حرف ي:

* يك حمام خرابه چند جامه دار مي خواهد!؟   

جا دارد ياد نويسندگان و پژوهندگاني كه به جمع آوري ضرب‌المثل‌هاي عاميانه، مثل‌ها، آداب و رسوم قومي و فرهنگ فولكوريك ايران پرداخته‌اند را گرامي بداريم:علي‌اكبر دهخدا، جمال‌زاده، صادق هدايت، احمد شاملو، علي بلوكباشي، ابوالقاسم انجوي شيرازي، اميرقلي اميني ، حسين ملكي و…