حرف ‏ف:

* فرق است ميان‌ آنكه يارش در بر/ با آنكه دو چشم انتظارش بر در

* فرزند بي ادب مثل انگشت ششم است:   اگر ببُري درد دارد، اگر نبُري زشت است 

حرف ق:

* قرم قرم ميكند تا به ساقش برسد:   مقدمه‌اي ميچيند تا حرف ناراحت كننده خود را بر زبان بياورد. 

حرف ك:

* كاه پيش سگ و استخوان پيش خر نهادن

* كدخدا را ببين ده را بچاپ

* كلاه تقي را سر نقي گذاشتن: از يكي قرض كردن و بدهي ديگري را پرداختن، كلاه كلاه كردن

* كوسه و ريش پهن!؟:  درجواب حرف‌هاي دوپهلو ضد و نقيض طرف مقابل بيان ميشود    

حرف گ

* گذشت آنكه عرب طعنه بر عجم ميزد:  همانند آن سبو بشكست و آن پيمانه ريخت

* گر به دولت برسي مست نگردي مَردي (باده پر خوردن و هشيار نشستن سهل است)

* گربه به دنبه افتاد، سگ به شكنبه افتاد:   درباره غذا خوردن كسي كه به خوردن حرص و ولع دارد استفاده ميشود.

* دستمان خالي است اما چشممان پر است

* گِله هات به سرم، ايشالله عروسي پسرم:  اميدوارم بتوانم در موقع مقتضي جبران دلخوريها را بنمايم

* گنجشك امسالي گنجشك پارسالي را قبول ندارد:   چيزي نياموخته ميخواهد شخص باتجربه‌اي را آموزش دهد.

* گوش باشد، گوشواره زياد است 

حرف ل:

* لاف در غربت و آواز در بازار مسگرها:  گفته ها و ادعاهايي كه درستي و نادرستي آنها بر كسي روشن نيست

* لب ديد كه دندان نديد:   آنقدر كم بود كه چيزي از آن خوراكي نفهميد. هنوز به لب نرسيده تمام شد

* لحافي را براي شپشي دور نمي اندارند:  با اندك كدورتي دوست خود را ترك نميكنند.

* لنگ حمام است، هركس بست بست:  چيزي است كه دست به دست ميگردد و ارزش چنداني ندارد 

حرف م:

* مار، خفته را نميگزد:  سوء استفاده از غفلت و يا حسن نيت كسي كار پسنديده‌اي نيست.

* ماست به دهانش مايه كرده اند:  از گفتن كم ترين حرفي عاجز است. خيلي ساكت است

* ماست و دروازه هر دو مي‌بندند:  دو موضوعي كه هيچ ارتباطي بهم ندارند، تفاوت زيادي بين آنهاست.

* ما گندم بهشت خورده‌ايم:  در جايي ماوا و قراري نداريم. جا و مكان درستي نداريم.

* مال ما گل منار است، مال مردم زير تغار:  بد و خوب ما سر زبان مردم است ولي كار زشت ديگران پنهان مي ماند.

* مال همه مال است، مال من بيت المال است:  مال خود را سخت نگه مي‌دارند ولي به مال ما كه مي رسند همه دست و دلباز ميشوند.

* مثل بوجار لنجان:  مردي مثملق و چاپلوس، بي اراده و سست.

* مثل نان ساج مي ماند، نه پشت دارد نه رو:  دوستي و دشمني او را نمي توان تشخيص داد. بسيار تودار است.

* مزه لوطي خاك است:  باده را بي‌مزه شيرين و نقل خوردن. خاكسار و افتاده بودن

* مقابل توپچي ترقه در كردن:  نزد نكته‌دانان اظهار فضل و هنر كردن.

* من از آسياب مي‌آيم، تو مي‌گويي نوبت نيست:  در حالي كه من از جريان امر آگاهم و مي دانم باز هم اظهار اطلاع مي كني.

* من كه نمي‌خورم ولي براي هركس مي كشيد كم است: در برابر دعوت و تعارف ميزبان، مهمان كم رو به زبان مي آورد.

* مهمان كه يكي باشد، صاحبخانه گاو مي كشد:  چون كه پذيرايي از يك نفر چندان اشكالي بهم نمي رساند.

* مهمان مهمان را نمي تواند ببيند، صاحبخانه هر دو تا را 

حرف ن:

* ناپخته بهتر از نيم‌خام:  راهنمايي نكردن بهتر از آن است كه راه ناصوابي نشان دهند.

* نازكش داري ناز كن، نداري پايت را دراز كن.

* نان بده فرمان بده

* نان ندارد، پياز مي خورد تا اشتهايش باز شود

* نجس تر شود چون نجس، تر شود:  سخن يا كار زشتي را وقتي بخواهند روپوشي كنند زننده تر از آب درمي آيد.

* نذر مي كنم واسه سرم، خودم مي خورم و پسرم.

* نعل از خر مرده كندن:  آدمي طمعكار و سودجو بودن.

* ننگ بزرگان و مرگ فقيران صدا ندارد

* نه آب بيار، نه كوزه بشكن:  نه برايم كاري كن و نه زيان و ضرر برسان

* نه پشت دارد نه مشت دارد

* نه شير شتر، نه ديدار عرب:  عطايش را به لقايش بخشيدم

* نه نماز شبگير كن، نه آب توي شير كن.

* ننه ام خودش شوهر دارد، كي از دل ما خبر دارد:  كسي كه از هر جهت خيالش آسوده است چه خبر از محروميت ديگران دارد.

* نيش قلم تيزتز از تيغ دودم 

حرف و:

* وادنگ آمدن:  زير حرف خود زدن، دبه درآوردن، جر زدن

* وصلت با خويش، معامله با بيگانه

* وقت خوردن قلچماق است، وقت كار چلاغ است 

حرف ه:

* هر بزي را به پاي خود آويزند:  هر كس را به گناه خويش گيرند.

* هرجا آش است، كل فراش است

* هرچي گند و مند است، مال منِ دردمند است:  همانند: هركس از هرجا رانده است با ما برادر خوانده است.

* هر چيزي تخمي دارد و تخم عداوت شوخي است.

* هر كجا باد است، آنجا بر باد است:  هر محيطي كه غرور و استبداد در آن تسلط دارد زوال پذير است.

* هركه فهميد مُرد، هركه نفهميد بُرد

* هست با ابله سخن گفتن جنون

* هوو هوو را خوشگل ميكند، جاري جاري را كدبانو 

حرف ي:

* يك حمام خرابه چند جامه دار مي خواهد!؟   

جا دارد ياد نويسندگان و پژوهندگاني كه به جمع آوري ضرب‌المثل‌هاي عاميانه، مثل‌ها، آداب و رسوم قومي و فرهنگ فولكوريك ايران پرداخته‌اند را گرامي بداريم:علي‌اكبر دهخدا، جمال‌زاده، صادق هدايت، احمد شاملو، علي بلوكباشي، ابوالقاسم انجوي شيرازي، اميرقلي اميني ، حسين ملكي و…