1- محمدی گيلانی، حاکم شرع دادگاههای انقلاب اسلامی مرکز:

 قتل از طريق سنگسار لازمه اسلام است، و جايز نيست که رجم تبديل به قتل با شمشير يا اعدام با گلوله و امثال اينها بشود، و ناچار بايد عمل سنگسار انجام گيرد تا منشاء نزول برکات الهی گردد، چنانکه مکرر دراخبار آمده است که اقامه رجم درروی زمين از نزول چهل شبانروز باران پر برکت تراست. کسی که بايد سنگسار شود حد الهی درمورد او اجرا ميشود، خواه مريض باشد و يا سالم، چرا که منظور اين است که او کشته شود، و هيچ لزومی ندارد که صبر کنيم تا ازنظر مزاجی بهبودی يابد دراين مورد حضرت امام خمينی مدظله العالی دررساله تحريرالوسيله خود مخصوصا تأکيد فرموده اند    

  دادگاههای انقلاب اسلامی درانجام وظيفه خود کوتاهی کرده اند، زيرا از پيروزی انقلاب به بعد آن اندازه که بايد اعدام نکرده اند. ما از بابت اين مسامحه کاری از امام و از مردم معذرت ميخواهيم

 

- يوسف صانعی دادستان کل دادگاههای مرکز:

 هيچ حکومتی دردنيا نيست که همه مردم آن بروند به دادگستری . اگر بخواهيم حکومت ما اسلامی باشد بايد محاکمی داشته باشيم که درآنها بشود مجرم را فورا کشت. درجمهوری اسلامی ما دادگاهها و دادسرای انقلاب اين کار را انجام ميدهند  اشخاصی به دادگاه شرع اطلاع دادند که درتشخيص هويت بعضی از اعدام شدگان اشتباه شده و آنها بجای کسان ديگری گرفته شده اند. به آنها گفته شد اشکالی ندارد، درعوض اينها درآن دنيا شهيد محسوب خواهند شد  

3-  موسوی اردبيلی رئيس ديوان عالی کشور

: اينهمه طول و تفضيل لازم نيست . وقتيکه اينها را درکوچه و خيابان دستگير کرديم، بجای اينکه معطل بشويم که چند ماه درزندان بخورند و بخوابند و بيت المال را مصرف کنند، همان توی خيابان محاکمه شان ميکنيم و همينقدر که دونفر پاسدار بضرر آنها شهادت بدهند بدون معطلی تير بارانشان ميکنيم . اصلا پاسدار برای همين کار است 

مادراينجا کسانی را درزندان داريم که حدود شش هفت ماه حتی يکسال است در بازداشت هستند و هنوز اسم خودشان را هم به ما نميگويند . ميگوئيد چند تا ضربه شلاق هم به اينها نزنيد؟ امام فتوی داده‌اند که اينها اگر زير تعزير جان هم بدهند کسی ضامن مردنشان نيست بفرض پانصد نفر ازاينها درزندان بمانند . کجای دنيا خراب ميشود  

  نجف آبادی، رئيس دادگاه انقلاب اسلامی آذربايجان

:درکار دادگاههای انقلاب اسلامی، بعد از تشخيص هويت مجرم برای جزای او فرصتی جايز نيست. يعنی اينکه اجرای حکم خدا در دادگاههای انقلاب تأخير ندارد 

-  اسداله لاجوردی دادستان انقلاب تهران : ازنظر اسلام يک دختر نه ساله بالغ شمرده ميشود و اسلام اجازه ميدهد که چنين کسی را درصورت دستگيری درتظاهرات ضد انقلاب همانجا کنار ديوار بگذاريم وگلوله بزنيم   

اي كاش من يه موشك بودم. آونوقت آخوندهاي وطني با جنس مرغوب  منو مي‌ساختند توپ- و ميفرستادن فضا. ديگه هم لازم نبود واسه تهيه جنس، طلاهاي زنم را بفروشم.

 اي كاش من يه موشك بودم. شنيده‌ام موشك ها يك عالمه بنزين مصرف ميكنن.  آونوقت مي‌تونستم يك خورده از بنزينم را زير قيمت به آق حبيب بفروشم تا هم اون بنده خدا با خيال راحت مسافركشي‌اش را بكنه هم من سرم جلو زنم بلند باشه كه هواي آق داداشش رو داشتم.

اي خدا! ميشد منم يك موشك ميشدم. آنوقت همه واسم دست ميزدن و با سلام و صلوات راهي ام ميكردند. نه مثل آق حبيب كه موقع خدافظي كون مباركش رو هم تكون نمي ده. مادرزنم هم ديگه با خيال راحت ميتونست به من افتخار كنه و پزم را جلو منيره خانوم كه دامادش تو بساز بفروشه بده.

اگه ميشد كه موشك بشم، زنمم را ميگذاشتم رو كولم وتو جاده چالوس مثل موشك از ماشين‌هاي مدل بالا جلو ميزديم، مي‌رفتيم شمال. آخه بعد سه سال ازدواج، حسرت يك ماه عسل به دلش مونده لامصب!تازه ميتونستم با افتخار ماهواره هم حمل و نقل كنم. فكر نكنم ديگه كسي جرئت ميكرد نصفه شب بريزه خونه‌مون و ماهواره‌اي كه با قرض و قوله خريده بودم جمع كننه ببره.

شنيدي اين موشك ها چه اسم هاي خوشكلي دارن: كروز، شهاب، مالستيك[1]، هوا-فضا. اگه موشك بودم دس‌كم يه اسم درس‌درمون داشتم. خدا بيامرزتت آقاجون، آخه صفدرقلي هم شد اسم؟

تلويزيون ميگفت ساختن موشك خيلي علم مي‌خواد. اگه موشك بودم حتمن اين ديپلم رياضي ام به يه دردي مي خورد. پدرزنم  ديگه نمي گفت سواد واسه پولدارهاست و خونه‌دار شدن باجناق سيكل‌مون رو چماق نمي كرد رو سرم.

 ديروز تو صف شير از دهنم پريد گفتم كاش ما هم موشك بوديم. يكي گفت: ما همش تو شكيم داداش، موشك نيستيم! يه پيرزنه كه چپ چپ نگام ميكرد پرسيد: اونوقت منفجر نمي‌شدي؟ گفتم: ننه جون!  من همينجوريش هم  جر رفتم، منفجرهم روش! 

 آخ كه اگه موشك بودم مي‌تونستم تو اين همه بدبختي و فلاكت با يه خبر خوب برم خونه: عزيزم! مژده! من يه موشك هستم!

missile


[1] منظور بالستيك است!

حرف پ:

* پاي ملخ نزد سليمان بردن:   هديه ناچيزيست و قابل شما را ندارد.

* پسخوان را به پيشخوان زد و رفت:   1- داد و بيداد كرد و رفت.  2-همه چيز را ول كرد و رفت

* پلو معاويه چربتر است:   حق با زورمند است. وقتي استعمال ميشود كه قانون ،جامعه يا شخصي حق را به غلط به طرف قوي تر داده  باشد.

* پول بي زبان را دست آدم زباندار نمي‌دهند:   پول خود را به كسي كه نتواني از او بازپس گرفت نسپار

* پول عاشقي به كيسه برنمي گردد:   آنچه در راه عشق و هوس هزينه شود به دست انسان برنمي‌گردد.

* پياز فلاني كونه نمي كند:  يك جا بند نمي شود. كسي كه دايما تغيير شغل داده و نهايتا هميشه بيكار و عاجز است. 

حرف ت:

* تا ابله در جهان است مفلس در نمي‌ماند:   افراد زيرك از خوش باوري و سادگي اشخاص براي مقاصد خود استفاده مي كنند.

* تا نهال تر است بايد راست كرد:   كودكان را بايد در سنين اوليه تربيت و پرورش دهند.

* تا هستم به ريش تو بستم:  (به شوخي) تكيه كلام زنها به شوهرشان. من از تو جدا شدني نيستم.

* تره به تخمش ميره حسني به باباش:  معادل: از كوزه همان تراود كه در اوست. هر چيز به اصل خود برميگردد.

* تغاري بشكند ماستي بريزد/جهان گردد به كام كاسه‌ليسان:اشخاص بيكاره منتظرند حادثه‌اي رخ دهد و آنها لفت وليسي بكنند.

* تويمان خودمان را مي كشد، بيرونمان مردم را:  مردم به ما حسادت مي كنند و حسرت زندگي ما را مي خورند در حاليكه خودمان مشكلات بسياري داريم.  

حرف ج:

* جايي كه شتر بود به يك غاز/ خر قيمت واقعي ندارد:  وقتي كه به وجود افراد ارجمند و گرانقدر توجهي نمي‌شود نمي توان عدالت انتظار داشت.

* جفتش را بيار، مفتش را ببر: اشاره به اينكه هرگز نظيري ندارد. از مال خود با قطعيت تعريف كردن.

* جهنم هم به اين گرمي نيست:  در جواب دروغ شاخدار استعمال ميشود. دروغي بگو كه در عقل بگنجد! 

حرف چ:

* چراغ از بهر تاريكي نگهدار: معادل پل‌هاي پشت سرت را خراب نكن.

* چشم فلاني هزار كار ميكند كه ابروش نمي فهمد:  چنان در نهانكاري ورزيده است كه هيچكس سر از كارش درنمي‌آورد.

* چكش خورش خوب است:  براي گرفتن تعليم آمادگي دارد. اطلاح‌پذير است. 

حرف ح:

* حاجي مُرد و شتر خلاص

* حالا كه تالان تالان است(صد تومن زير پالان است):  معمولا اين ضرب المثل در اوج دعواي لفظي و قبل از اعتراف به عملي كه شنيدن آن موجب رنجش بسيار طرف مقابل مي‌شود بيان ميگردد. مثلا به اين تكه از دعواي زن و شوهري دقت كنيد:- حالا كه تالان تالان است بگذار بگم كه منم هيچوقت از پدرت خوشم نمي‌اومد!

* حرفهايت مفت، كفشهايت جفت:  با كسي كه ياوه‌گويي ميكند كاري ندارم بفرما برو.

* حكم بچه از حكم شاه روانتر است:  خواهش بچه شيرين را نمي شود رد كرد، اگر شده با گريه و زاري حرف خود را پيش مي‌برد.

* حكيم باشي را دراز كردن:  بجاي مريض دكتر را مداوا كردن. 

حرف خ:

* خر رو به طويله تند مي دود:  در مورد آدم بي خيري استفاده مي شود كه براي انجام كاري كه به سودش است فعال و مشتاق مي باشد.

* خر كريم را نعل كردن: سبيل كسي را چرب كردن

*خروار نمك است مثقال هم نمك: تاييد و قبول نعمت است چه كم چه زياد

* خم رنگرزي كه نيست بزني و دربياوري: كار ساده و آساني نيست كه بشود بسرعت انجام داد.

* خواهي عزيز شوي يا كور شو يا دور شو: اگر به توجه و محبت كسي احتاج داري از بازگو كردن عيب و خطايش خودداري كن تا از تو نرنجد.

حرف د:

* دختر سعدي بودن (فلاني دختر سعدي است): همه جا هست جز خانه خودش. زني كه بيشتر در خانه دوست و آشناست تا خانه خودش.

* درازي شاه خانم به پهناي ماه خانم: اين به آن در.

* در تاريكي رقصيدن: در پشت سر كسي دور برداشتن و ادعاي بيجا كردن.

* در خانه مور شبنمي توفان است:  براي مردم بينوا و فقير زيان كم هم قابل تحمل نيست.

* درخت پربار سنگ مي خورد:  آدم دانا از سوي عوام بيشتر دچار گرفتاري و دردسر مي شود.

* دروغگو را تا در خانه‌اش:  با چنين آدمي هرگز نبايد معاشرت و رفت و آمد داشت.

* دزدِ نگرفته پادشاه است

* دلاكها كه بيكار مي‌شوند سرهم را مي‌تراشند:  دوستان هواي يكديگر را دارند.

* دوغ و دوشاب را يكي انگاشتن:  ميان خوب و بد فرقي قايل نشدن.

* دو لنگه در را كه پهلوي هم مي گذارند براي آنست كه به درد هم بخورند:  وجود دوستان بايد براي يكديگر اثر و فايده اي داشته باشد.

* دهن فلاني آستر دارد:  توانايي خوردن غذاهاي داغ را دارد.

* دهن سگ هميشه باز است:  آدمي تند و بد دهن، كارش همواره غيبت كردن از اين و آن است. 

حرف ر:

* رو كه بدهي آستر هم مي‌خواهد:  از خوشرويي سوء‌استفاده كردن. 

حرف ز:

* زبان خر را خلج مي داند:  (به شوخي) اين دو نفر بهتر به حال و احوال يكديگر آشنايند.  

* زبان در دهان پاسبان سر است

* ز يبماري بتر بيمارداري است

* زر بر سر پولاد نهي، نرم شود:  با تكيه به قدرت پول و ثروت هر مشكلي براي انسان آسان مي‌گردد.

* زني كه جهاز ندارد اينهمه ناز ندارد:  معادل جيب خالي پز عالي 

حرف س:

* سر كچل و عرقچين:   امر غيرضروري و بي تناسب

* سرم را بشكن حرفم را نشكن:   حرف مرا دو تا نكن. همانند: حرف مرد يكي است.

* سرم را مي‌شكني، نخودچي كشمش تو جيبم مي ريزي:    آنهمه ضرر و زيان به من زدي حالا مي خواهي با حرف و تعارف تلافي كني.

* سگي به بامي جَسته، گَردِش به او نشسته:   درباره كسي گفته مي‌شود كه به جهت داشتن نسبت خيشاوندي با خانواده سرشناسي به خود ببالد و به رخ سايرين بكشد.

* سيب سرخ براي دست چلاق عيب نيست:  از چيزهاي با ارزش مردم عادي و محروم هم مي‌توانند استفاده كنند.

 * سيد‌علي را بپا:   مواظب اين مرد باشيد چيزي از شما به سرقت نبرد. آدم حقه‌بازي است. نگذاريد سر از كارتان درآورد. 

حرف ش:

* شاخ در جيب كسي گذاشتن:   تحريك و ترغيب كردن كسي

* شراب مفت را قاضي هم مي خورد:  معادل: مفت باشه كوفت باشه

* شكم گرسنه و آروغ فندقي:   معادل جيب خالي پز عالي

* شوهر كردم  وسمه كنم نه وصله كنم:   زبان حال زنان خانه‌داري است كه از كار خانه شكايت مي‌كنند. 

حرف ص:

* صنار جگرك سفره قلمكار نمي خواهد:   تهيه كلي تشريفات فقط براي غذايي ساده و مختصر 

حرف ع:

* عباي ملانصرالدين:   چند نفر به نوبت آن را مي‌پوشند. همه ار آن استفاده ميكنند.

* عروس ما عيبي نداره، كوره، كچله، سرگيجه داره:  (به طنز) همه محاسن در او جمع است. پر از عيب و ايراد است. غالبا درمورد شخصي آشنا استعمال ميشود.

* عسل نيست كه انگشت كنند:  اين زن يا دختر آن قدر هم بي‌شخصيت و سست‌عنصر نيست كه نتواند خود را حفظ كند. در تبرئه جنس مونثي بكار ميرود كه كمي سر و گوشش مي جنبد ولي فاسد نيست.- شنيدم دختر فلاني شب ها معلوم نيست كجا ميخوابه- حالا گفتن! عسل نيست كه انگشت كنن!  

جا دارد ياد نويسندگان و پژوهندگاني كه به جمع آوري ضرب‌المثل‌هاي عاميانه، مثل‌ها، آداب و رسوم قومي و فرهنگ فولكوريك ايران پرداخته‌اند را گرامي بداريم:علي‌اكبر دهخدا، جمال‌زاده، صادق هدايت، احمد شاملو، علي بلوكباشي، ابوالقاسم انجوي شيرازي، اميرقلي اميني ، حسين ملكي و…  

و با تشکر از اظهار لطف دوستان ادب دوست